تبليغاتX
من و در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه

من و در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه

منوي اصلي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات


 

به خاطر این همه تاخیر واقعا معذرت می خوام  ....

با نظراتتون مثل همیشه کمکم کنید

...........

با یه شعر بی کنایه بازم اومدم سراغت

تو که تو شبای تارم حتی روشن چراغت

چِقَدَر حوصله داری واسه آدمای اینجا

یه مُش آدم دروغی ،کلّی خواهشای بی جا

بازی همیشگی شون بازی سر و کلاه ِ

اسمشم میشه زرنگی  ، مثلا واسه رفاه ِ

طرف یه عده گرگی که واسه گلّه می میرن

شرمشون اگه نباشه کلای تو رَم می گیرن

رو تموم اشتباها باز یه پرده می کشونی

صبرتم  خیلی زیاد ِ چِقَدَر چِش می پوشونی ؟

بزار آدما بفهمن این که می کِشن نفس نیست

واسه بنده ی تو بودن که نماز و روزه بس نیست

بگو واسه ی سعادت باید از یه راهی رد شَن

شایدم میخوای بشینی خودشون راه و بلد شَن

 

................

................

 

خلاصه آدما اینجا خیلی وقت اشتباهن

عوضش یه عده هستن که حسابی شکل ماهَن

قلباشون پر از صداقت ، دلاشون پر از امید ِ

غیر عشق و مهربونی ، چشاشون هیچی ندیده

حیف که بشمری کم اند این ، آدمای دل توی دست

یکی تون اینجا بلند شه بگه همچین آدمی هست ؟

 

..................

..................

 

 

پول که باشه کارا حلّه ، با یه پارتی ، زیر سیبیلی

منظورم شما که نیستین ، اما خب ، خدا وکیلی ؛

اگه حرفای شما ها غیر این یه چیز ِ دیگه اس

همه تون بگین مزخرف همین حرفایی که میگه اس

 

................

................

 

اما این حرفای من نیست که من و رو بَندا شُستی

حرفای دل ِ شکیباس دختر همسایه پشتی

اگه تا یه لحظه پیشم شک به حرفا داشتی بد نیست

حالا دیگه مطمئن شو ، بچه که دروغ بلد نیست

این ماییم که شب ها تا صبح می شینیم دروغ می سازیم

تا که فردا بین مردم کم نیاریم و نبازیم

شکیبا دلش زلال ِ حرفاشم راست و درست ِ

گوش بدین ، دروغ نمی گه ، هر چی و که دیده گفته

 

اون میگفت : پدربزرگم یه خونه قدیمی داشته

اما اونو بعد ِ مردن ، واسه بچه هاش گذاشته

اما گفته تا عزیز جون توی اون خونه می شینه

هیچکسی حقی نداره ، خواب واسه خونه ببینه

بابا و عمو عمه به خدا  با اینکه سیرن

همه شون می خوان که زودتر پول خونه رو بگیرن

بابامم تو فکر برج ِ ، این که خونه رو بکوبه

کارشناسایی و برده ، کارشناس ِ گفته خوب ِ

می گه طفلکی عزیز جون که  همه چیز و می دونه

واسه اینکه برج نسازن همیشه خونه می مونه

 

...................

..................

 

خب اینم غیرتمون ِ عین چند تا سیب زمینی

چه جوری روت میشه بازم چش تو چشم اون بشینی؟

این که گفتم یه مثال ِ ، مثه این نمونه کم نیست

همه تون که خوب می دونید ، احتیاجی به قسم نیست

حالا که آخر شعر ِ بهتر ِ این و بدونید

نمی خوام تو فکر حرف دختر همسایه بمونید

اینا حرفای دلم بود ، کار به آرایه نداریم

راستی ، این و هم بدونید ، ما که همسایه نداریم .........

اما من دروغ نگفتم شکیبا از خودمون ِ

آخه اون درسته بچه اس ، اما کودک درون ِ

همه مون یه بچه داریم ، حالا با یه اسم ِ دیگه

اگه حرف حق و میخوای ، اون بهت همیشه می گه

همه ی حرفامو گفتم ، از رو آینه گََرد و بردم

همه تون من و ببخشید ، سرتونو درد آوردم

 

 

 

نويسنده: فاطمه ترابی تاريخ: شنبه بیستم مهر 1387 موضوع: لينک به اين مطلب

درباره وبلاگ

همیشه راه برای پیوستن قطره به بیکرانگی دریای خداوند باز است
امید به اینکه دل نوشته هایم دریچه ای باشد به نور ایزدی.........


جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to marham7.Blogfa.com | Template By: TEMPHA.COM