با من ......
اینبار هم با من بگو با من بگو با من
از ابتدای قصه ات تا انتها با من
از نورهای ابلق فانوس شبگردان
هم از سکوتت در هجوم این صدا با من
از اضطراب دستهای پر که می ترسند
هم از خیال راحت و بی ادعا با من
از امتداد مبهم گیسوی بی پایان
از طرح های چارچوب بی هوا با من
از شبنم اشک نا ودان های خیابان ها
از مُردگی در این سیاه بی بها با من
از دو گُزید ن های این جمع غبار آلود
دیروز یک بام وکنون با دو هوا با من
از عا شقی ها یت بگو با من بگو با من
از دلسپردن، دلبری،از این خطا با من
از ساعتی که روزها در اوج خا موشی است
از مار شب که می خزد بر پرده ها با من
تندیس قلبت را ببین تاریکی مطلق
امشب بگو از کثرت و عمق گنا با من
با ل و پرت در این گناهان غرق در لذت
خوش باش پا سخگوی این ساعات دنیا،من
سوگند گر می شد،که می گفتم همین امشب
تو غرق شادی شومجازات خدا با من
|