ضامن غزل
به نام نامی شعرم که آسمان دلم شد
به نام آنکه وجودش بهای آب و گلم شد
به یاد چشمه ی خشکم که در هوای تو تر شد
و بال بچه کبوتر که در جوار تو پر شد
به یاد او که ضریحش کلید هر چه بهانه
که می کند گل اشکم به روی گونه روانه
تمام زندگی من تمام بود و نبودم
شبیه یک غزل ناب تمام تارمو پودم
و تو بسان غریقی در این تلاطم فریاد
به یاد رب که به ایران حریم کوی تو را داد
به یاد حضرت عشقی که ضامن غزلم شد
و هشتمین گل دنیا که شاه بی بدلم شد
منم که پای ضریحت مثال ژاله چکیدم
در آستان حضورت شمیم لاله شنیدم
از آستانه ی این دل هزار ناله رها شد
و در مقابل قلبم حقیر فاصله ها شد
تو را قسم به حریمت ، تو را قسم به کبوتر
شفاعت دل من کن ، روم به خانه سبکتر
(مرحم)
|