عشق خدایی
عمری است یک دل ِ عاشق ، شکار کرده دلم
تمام قدرت عشقش نثار کرده دلم
تمام زندگیم شد همان که می گوید
غذا به قدرت عشق احتکار کرده دلم
صدای ثانیه ها هم به گوش من نرسد
که هم زمین و زمان را مهار کرده دلم
در عشق نافذ من اندکی تامل کن
ببین که خاطره ها را قطار کرده دلم
منم که مثل تو روزی پیاده می رفتم
و عشق چند صباحی سوار کرده دلم
دلم بکار و غریبه همیشه ساکت بود
وجود چون صنمش نابکار کرده دلم
منم همان گل و خاکی که بی نشان بودم
و عشق با دم خود مه تبار کرده دلم
هم او که بدر شبانم در آسمان کویر
و با هر آنچه که خوب ، هم جوار کرده دلم
دلم مدام خزان پوش چهار فصلم بود
و نور روزن عشقش بهار کرده دلم
تمام دور و برم را غریبه می دیدم
و عشق با همه کس سازگار کرده دلم
ستاره ای که درخشید صبح فردا رفت
ولی ستاره ی من ماندگار کرده دلم
(مرحم)
|