تبليغاتX

من و در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه
من و در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه

Home Email Archive Designer

 

این شعر رو پیش تر آپ کرده بودم  اما گمانم نیاز به نقد و بررسی دوستان و اساتید توانایی داره که افتخار آشنایی شون و اخیرا پیدا کردم

منتظر قلم های توانا تون هستم

                                            *************************

 

جایی میان آینه یک روح ، بی نفس

جایی اسیر نه ، اما اندیشه در قفس

 

جایی برای مرگ هم مرحم می آورند

جایی هوا برای نفس کم می آورند

 

جایی تمام خاطره هاشان کپک زدند

جای دگر به زیرکی آن را نمک زدند

 

جایی سکوت پُر عطش چون آفتاب ظهر

فریاد معنی اش آن جا یک راز سر به مُهر

 

جایی ترکم دل ها بیداد می کند

جایی صدای فاصله فریاد می کند

 

اینجا تمام من و تو بر ظلم شاهدیم

آدم و من و تو وقتی یک مای واحدیم

 

کآقا باید و آنگاه تفسیر عاشقیست

با او دلیل نبودن ، مرگ شقایقیست

 

میدانم آقا تو نیایی این جا جهنم است

با تو کویر شاهد باران نم نم است

 

کوچکترین خبر این جا مرگ قناری است

اینجا عداللت پنهان در شعر جاری است

 

زندانی قفس اینجا مرد عدالت است

جرم تمامی مردم قدری صداقت است

 

با این تصور باطل دل بی قرار تو ؟

اینجا بگو که می شود در انتظار تو ؟

 

وقتی که کوه گناه را ما بنده می شویم

آقا نیا .......... تو بیایی ، شرمنده می شویم

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388 ساعت 0:23 توسط فاطمه ترابی |


 

شاعران ورزشکار یا ورزشکاران شاعر ؟

 اولین مسابقات قهرمانی کشور بسکتبال بانوان در بهمن ماه سال گذشته با شرکت تیمهای استانی برگزار شد

طی این مسابقات مراسم شب شعری جهت آشنایی ورزشکاران با موسیقی و شعر خراسان

با حضور اساتید برجسته ای چون  استاد محمد علی رحیمی متخلص به( خاموش) و استاد ناقوس از ادیبان وپیشکسوتان عرصه شعر و ادب خراسان جنوبی  برگزار شد

در این میان به درخواست جنای آقای رحیمی از ورزشکاران  خواسته شد که اگر استعدادی در سرودن  شعر و نوازندگی دارند هنرنمایی کنند

و اما         

           نکته ....................

از میان اشعار خونده  شده می شد حدس زد که این ها در واقع شاعر  به دنیا  اومدن نه ورزشکار

و من هم شعر اجتماعی دو پست پایین تر مو خوندم که استقبال زیادی ازش شد و جناب ناقوس لطف زیادی به بنده فرمودند و از من خواستند که  این شعر رو در ویژه نامه تخصصی شون چاپ کنند

خلاصه اینکه شاعر و ترانه سرای خوب زیاد هست اما فرصت و امکانات و آشنا یا همون پارتی کم . از ترانه های بچه های ورزشکار دست کم ۵ تا ترانه ی  عالی میشد در آورد که می تونن از ترانه های زیبای موسیقی روز بشن اما حیف .......... 

حیف...........................

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 2:15 توسط فاطمه ترابی |


 

سلام با تبریک سال نو و مثل همیشه شرمنده از محبت و همراهی تون

بعد از این تاخیر طولانی کار جدیدی هم ندارم اما با ترانه ای بسیار قدیمی از خودم نوشتن رو دوباره شروع میکنم با بزرگواری همیشگی تون ممنون میشم که راهنماییم کنید

 

یه عمریه قسمت ما دوری و انتظار و بس ....

سهم من و تو عمریه یک دل بی قرار و بس....

واژه به واژه اسم تو یه پُل می سازه از سکوت

می شکنه این پُل و... صدا . بعد یه عمر ............... بازم سقوط

بازم رسیدیم سر خط دوباره دوریم نازنین

اونقده دوریم که میگن تو آسمون و من زمین  

تو جاده های عاشقی یه عمر ِ که مسافریم

تو کوچه های بی فروغ ، آره .... هنوز یه عابریم

ما می رسیم به همدیگه ....... قسم به عشق خاکی مون  

خدای مهربون و ما قسم می دیم به پاکی مون

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 0:38 توسط فاطمه ترابی |


 

 

سلام به همه دوستان شاعر و با ذوق

ممنونم که مثل همیشه صمیمانه همراهیم کردین

حتما بعد از اتمام امتحانات ترمم با پست جدیدی به روز خواهم شد

باز هم ممنونم از محبت و توجه تون

 

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 0:55 توسط فاطمه ترابی |


 

به خاطر این همه تاخیر واقعا معذرت می خوام  ....

با نظراتتون مثل همیشه کمکم کنید

...........

با یه شعر بی کنایه بازم اومدم سراغت

تو که تو شبای تارم حتی روشن چراغت

چِقَدَر حوصله داری واسه آدمای اینجا

یه مُش آدم دروغی ،کلّی خواهشای بی جا

بازی همیشگی شون بازی سر و کلاه ِ

اسمشم میشه زرنگی  ، مثلا واسه رفاه ِ

طرف یه عده گرگی که واسه گلّه می میرن

شرمشون اگه نباشه کلای تو رَم می گیرن

رو تموم اشتباها باز یه پرده می کشونی

صبرتم  خیلی زیاد ِ چِقَدَر چِش می پوشونی ؟

بزار آدما بفهمن این که می کِشن نفس نیست

واسه بنده ی تو بودن که نماز و روزه بس نیست

بگو واسه ی سعادت باید از یه راهی رد شَن

شایدم میخوای بشینی خودشون راه و بلد شَن

 

................

................

 

خلاصه آدما اینجا خیلی وقت اشتباهن

عوضش یه عده هستن که حسابی شکل ماهَن

قلباشون پر از صداقت ، دلاشون پر از امید ِ

غیر عشق و مهربونی ، چشاشون هیچی ندیده

حیف که بشمری کم اند این ، آدمای دل توی دست

یکی تون اینجا بلند شه بگه همچین آدمی هست ؟

 

..................

..................

 

 

پول که باشه کارا حلّه ، با یه پارتی ، زیر سیبیلی

منظورم شما که نیستین ، اما خب ، خدا وکیلی ؛

اگه حرفای شما ها غیر این یه چیز ِ دیگه اس

همه تون بگین مزخرف همین حرفایی که میگه اس

 

................

................

 

اما این حرفای من نیست که من و رو بَندا شُستی

حرفای دل ِ شکیباس دختر همسایه پشتی

اگه تا یه لحظه پیشم شک به حرفا داشتی بد نیست

حالا دیگه مطمئن شو ، بچه که دروغ بلد نیست

این ماییم که شب ها تا صبح می شینیم دروغ می سازیم

تا که فردا بین مردم کم نیاریم و نبازیم

شکیبا دلش زلال ِ حرفاشم راست و درست ِ

گوش بدین ، دروغ نمی گه ، هر چی و که دیده گفته

 

اون میگفت : پدربزرگم یه خونه قدیمی داشته

اما اونو بعد ِ مردن ، واسه بچه هاش گذاشته

اما گفته تا عزیز جون توی اون خونه می شینه

هیچکسی حقی نداره ، خواب واسه خونه ببینه

بابا و عمو عمه به خدا  با اینکه سیرن

همه شون می خوان که زودتر پول خونه رو بگیرن

بابامم تو فکر برج ِ ، این که خونه رو بکوبه

کارشناسایی و برده ، کارشناس ِ گفته خوب ِ

می گه طفلکی عزیز جون که  همه چیز و می دونه

واسه اینکه برج نسازن همیشه خونه می مونه

 

...................

..................

 

خب اینم غیرتمون ِ عین چند تا سیب زمینی

چه جوری روت میشه بازم چش تو چشم اون بشینی؟

این که گفتم یه مثال ِ ، مثه این نمونه کم نیست

همه تون که خوب می دونید ، احتیاجی به قسم نیست

حالا که آخر شعر ِ بهتر ِ این و بدونید

نمی خوام تو فکر حرف دختر همسایه بمونید

اینا حرفای دلم بود ، کار به آرایه نداریم

راستی ، این و هم بدونید ، ما که همسایه نداریم .........

اما من دروغ نگفتم شکیبا از خودمون ِ

آخه اون درسته بچه اس ، اما کودک درون ِ

همه مون یه بچه داریم ، حالا با یه اسم ِ دیگه

اگه حرف حق و میخوای ، اون بهت همیشه می گه

همه ی حرفامو گفتم ، از رو آینه گََرد و بردم

همه تون من و ببخشید ، سرتونو درد آوردم

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 1:16 توسط فاطمه ترابی |


 

سلام به همه ی عزیزانی که در این مسیر همیشه من و همراهی کردند

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات

متاسفانه به دلایلی چند ماهی از شعر و وبلاگ نویسی به دور بودم اما از اینکه همچنان از نظرات ارزشمند همه ی دوستان خوبم بهره مندم خیلی خوشحالم

به زودی با شعری اجتماعی به روز میشم

منتظر قدمهای همیشه سبزتون هستم ........

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 18:28 توسط فاطمه ترابی |


             

                   ******

   در پیست زمانه جز خطر اسبی نیست

جز بازی صد کلاه و سر کسبی نیست

ای مردم خسته از زمین های حرام

پرواز کنید آسمان غصبی نیست

 

***

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 0:32 توسط فاطمه ترابی |


 

 

بعد از مدت ها ........

با یک سروده ی  نیمه کاره ........

 

به عاشقانه ترین لحظه های شب سوگند

که ذهن قصه ی مجنون مرور خواهد کرد

برای خاطر تنهایی ام هزار اختر

از آسمان سیاهم عبور خواهد کرد

به ذهن خسته ام این بار با هزاران شوق

چه حس پاک و عجیبی خطور خواهد کرد

که شب برای تسلای غربتم این بار

چه اسم و رسم جدیدی صدور خواهد کرد ؟

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 0:46 توسط فاطمه ترابی |


 

 

 

درد ها بسیار بود و گریه ها بی انتها

چشم ها بی خواب بودو قلبها بی ادعا

 

درد دارد سینه ام ، من ، عاقلم ، هشیار هم

ناله دارد از قلم ، دل ، از در و دیوار هم

 

ظهر عاشورا عطش در سینه غوغا می کند

شور زینب در دلم شوری مهیا می کند

 

ظهر عاشورا تمام قلب ها بی تاب بود

دشت ها سوزان و خشک و کربلا بی آب بود

 

ظهر عاشورا تمام غنچه ها پرپر شدند

کودکان آن روز همتای علی اصغر شدند

 

گرچه عاشورا سَران در زیر تیغ و دشنه بود

ذکر می گفتند لبها گرچه خشک و تشنه بود

 

غصه ها دارم ولی در سینه پنهان می کنم

یادی از سالار ِ بی سر ، شیر دوران می کنم

 

یادی از آن مادر افتاده در خون می کنم

کز غم بی سایساری گشته محزون می کنم

 

یادی ازآن غنچه های خشک و پرپر می کنم

حرف عاشوراست دردم را سبک تر می کنم

 

از علی اکبر بگویم آن جوان با وفا

قامت سروش خمیده از غم و درد و جفا

 

از علی اصغر بگویم اشک جاری می شود

زندگی آن لحظه با مرگم مساوی می شود

 

حرف قاسم را بگویم سینه را خون می کند

او که با نامش خدا هم یاد مجنون می کند

 

آرزویم بود من هم جزو یاران می شدم

لا اقل من ، خاک پای شیر مردان می شدم

 

زندگی در ظهر عاشورا به پایان می رسد

آخر دنیاست چون جان ها به جانان می رسد

 

 

 

     السلام علی الحسین

                  و علی علی ابن الحسین

                                    و علی اولاد الحسین

                                                  و علی اصحاب الحسین

 

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 0:27 توسط فاطمه ترابی |


  

 

ضمن عرض سلام و تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام محرم و شهادت سالار شهیدان امام حسین (ع)

 

                      تو را از جوهر غم آفریدند                      

                                         مرا از ابر نم نم آفریدند

                        برای گریه در سوگ حسین است

                                             اگر ماه محرم آفریدند . . . .

 

   دوستان بزرگوار

   مدتی هست که من به دنبال قطعه ی کوتاه ادبی و یا دو بیتی پر معنا یی هستم در وصف مادر و برای سوگ این عزیز اما متاسفانه نه از تراوشات ذهنی خودم چیزی عایدم شد و نه از اشعار دیگران  . . . 

اگر کمکم کنید لطف بزرگی در حقم کردید .................

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 2:35 توسط فاطمه ترابی |


Home | Archive | Email